Donnerstag, Januar 12, 2017

جام شراب - غفار حسین نژاد "رافغ "

جام شراب 
تقدیم به شما و به آذری زبان های عزیز- غفار حسین نژاد "رافغ " گـرداب غميـن ايچـره سالـوب سـان مـنِ زاري
محنت ده يـاشـاتمـا منـي ، بَسـدي ، سنـي تاري
غربت ده گوزوم ،گوزلويوري نامه وي اي گل
يـاز نـامـه منـه ، تــرك ائلـه مـه نـامــه نگـاري
دوستـلار منـه تحقيـريلـه ريشخنـد ايليوب لار
عشقينده منيم دشمـن و دوستـون نـه چيخاري
ائتـدي مني او خـانه خراب ، سينه سي اوسته
ساپ ساري يوزوم ئوزگَني گوردوقجه قيزاري
ايستيـردي مني نـاز ائلي يـه ، ئوز ئوزه قويدي
گـوز ياشـي توكولـدي ، ائلـه دي قـان اونگاري
زاهـد ، منـه بيـر جام شـراب ، ايلـه دي اتحـاف
گـوردوم ينـه او جـام شـراب دا ، گـول عـذاري
گه ل "رافغه "بير چاره ائله ،عومرو قوتاردي
گوزياشـي توكيـر صبحـه تكين هـر گئجه ياري

غفار حسین نژاد "رافغ "
ترجمه :
در میان گرداب غم و درد مرا انداخته ای
راضی نباش در میان محنت و اندوه زندگی کنم بس است ترا بخدا
در دیار غربت چشمان حسرت کشیده ام منتظر نامه های توست ای گل من
برایم نامه بنویس لااقل این نامه نگاری را ترک نکن
دوستانم در این عشق دائما مرا ریشخند و مسخره میکنند
در عشق خاکستر شده ات فرقی میان دشمن و دوست نیست
مرا خانه خراب کرده و به خاکسترم نشانده است
هروقت می بینم رقیب روی سینه اش خوابیده رخسارم زرد زرد میشود
می خواست نوازشم کنه رویش را بصورتم گذاشت
خون از مرگانم فروچکید و صورتش را خونین کرد زاهد برایم جام شرابی هدیه کرد
در آن جام شراب باز هم عکس آن گلهذار را دیدم
بیا به این "رافغ " بیچاره چاره ای بکن
هر نیمه شب تا سحرگاه بیاد عشق برباد رفته ات اشک میریزد
*

Keine Kommentare: